قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

619

تاريخ الفي ( فارسى )

ابى سفيان به آنكه اقرار به امر صلح مىكند و خلافت به او مىگذارد كه چون وفات معاويه نزديك رسد هيچ‌كس را به خلافت نصب نكند و كار خلافت به شورى گذارد تا مسلمانان هركس را كه مصلحت دانند به امر حكومت نصب كنند . شرط ديگر آن است كه اهل اسلام از دست و زبان او ايمن باشند و با كافهء خلائق عدل و انصاف ورزد . شرط سيم آنكه شيعيان و موالى امير المؤمنين على ، سيّما فرزندان حضرت ، از وى ايمن باشند و به هيچ نوع تعرّضى به آن جماعت نرساند . » بر اين جمله عهد كردند : . . . و پذيرفت معاوية بن ابى سفيان و با خداى عزّ و جلّ عهد و ميثاق بست و قبول كرد كه به اين شرط وفا كند و پيرامون مكر و كيد نگردد و دربارهء حسن بن على و برادرش حسين و ساير فرزندان علىّ بن ابى طالب بدى نينديشد و ديگرى را نفرمايد كه به ايشان و متعلقان ايشان مضّرتى برساند و آن طبقه در هرقطرى از اقطار دنيا كه باشند از بدى او و گماشتگان او مصون و محفوظ باشند . بر اين جمله گواه گرفت عبد اللّه بن حارث بن نوفل ، و عمر بن ابى سلمه ، و فلان و فلان . چون مقدّمات صلح استحكام يافت [ و ] اين خبر به سمع قيس بن سعد رسيد با ياران خود گفت : چون حسن بن على بر چنين امرى اقدام نمود شما را ناچار دو كار يكى بايد كرد . يا جنگ كنيد بىپيشوا ، يا به اين بيعت با ضلالت اقدام نماييد . ياران گفتند : اگر چه اين بيعت بر ضلالت است ، امّا در ضمن آن خونهاى ما محفوظ مىماند و چيزى كه به سبب آن جان و مال و اهل و عيال ما محفوظ ماند دوست‌تر مىداريم . « 1 » قيس بن سعد با آن جماعت متوجّه كوفه شد « 2 » و به ملازمت امام حسن رسيد . متعاقب قيس بن سعد ، معاويه نيز با لشكر خويش به كوفه درآمده در قصر امارت فرود آمد و كس به طلب امام حسن فرستاد تا با او بيعت كند . امام حسن جواب داد كه من بدان شرط و قرار با تو بيعت كردم كه مردمان همه از تو ايمن باشند . معاويه گفت : مردمان همه از من امان دارند الّا قيس بن سعد بن عباده ، كه او را نزديك من امان نيست . امام حسن جواب داد : پس بيعت من بيعت نيست . اگر مىخواهى كه بيعت من با تو مستحكم باشد قيس را ، بلكه جملهء عالميان را ، از

--> ( 1 ) . در خصوص اعتراض لشكريان به امام حسن به خاطر صلح با معاويه ؛ - الفتوح 769 ؛ الاستيعاب ، ج 1 ، ص 372 ؛ نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 16 . ( 2 ) . معاويه قبل از رسيدن به كوفه در نخيله نماز جمعه را برگزار كرد و بعد آن خطبهء مشهورش را ايراد كرد كه : « . . . به خدا من با شما جنگ نكردم كه شما نماز بخوانيد يا روزه بگيريد . . . . من با شما جنگ كردم تا بر شما امير شده حكومت كنم . . . » .